لنیوم و نوروز
Tuesday, March 20th, 2007پنجره را باز میکنم و بو میکشم، هوا سرد است، باز هم بهار با خود برف آورده، دلام برای جوانهها میسوزد. منتظرم، منتظرم که احساس سال نو آمدن بهام دست بدهد. لباسهای نویام در کمد مرتب روی هم چیده شدهاند. هفتسینمان آماده آن گوشه چیده شده، ماهیها در حال چرخشاند.
و من همچنان پشت رایانه نشستهام […]