October 29th, 2008
دوستشان دارم
17 آبان روز بهخصوصی است! یک روز بسیار مهم و بینظیر! سارا و صفورای گلام یک جشنوارهی “بخور و بپز” راه انداختهاند و اسماش را هم گداشتهاند: ” یادمان محبوبه، لنا، آیدا، دلاوران عرصهی بپزهای هیجانانگیز”
دوستشان دارم … سارا و صفورا را میگویم. درحقیقت نیمی از جمعیت کثیر دوستان دبیرستانی مرا تشکیل میدهند که اگر ازشان بپرسید آنها نیز من را به عنوان دوست صمیمی دبیرستانیشان به رسمیت میشناسند!( اگر خدا توفیق دهد!)
هیچوقت تنهایی دوران پیشدانشگاهیام را از یاد نمیبرم. سالی که هرچه تلاش کردم از مرز آشنایی خیلیها بگذرم موفق نشدم. و بعد هم دانشگاه و دورافتادن از تمام آنها. هیچگاه نفهمیدم چرا سد محافظ برخی آنقدر محکم است. هرچه تلاش میکنی نمیتوانی دلشان را بهدست بیاوری … جایگاهات در ذهنشان تغییر نمیکند … همیشه در همان مرتبهای هستی که بودی …
بیشتر مواقع در میان انبوه آشنایانام، در تعداد دوستان صمیمی معدود بودهام. گاهی شدیدا سرخورده میشوم. مخصوصا زمانی که یکی از دوستان نامیام بعد از مدتها به من ایمیلای میزند تنها به اینسبب که مشکلی دارد که به دست من گشاده میشود. (تقاضای سریع پاسخدادن به وخامت ماجرا میافزاید.)
گاهی آرزو میکنم یک سری ویژگیهای زندگیام جور دیگری میبود و خیلی از رویدادهایاش رخ نمیداد. رویدادهایی که توانایی تغییرشان را نداشتم و هزارانبار حسرت داشتن چنان قدرتی را بر دلام مینشاندند …
اینجا شادم … سالهای کودکیام را در پروراندن یکی از بزرگترین آرزوهای زندگیام گذراندهام، اینجا یک گام به رسیدن به آن دستنیافتنی نزدیکترم و در حسرت سالهایی که میتوانست خوش باشد و نبود.
روز 17 آبان مبارک!
آخ از اونايي كه بعد مدتها تماس مي گيرن كه كاري براشون انجام بدي. حالا خوبه اينا اي ميل ميزنن. من كه يه بار يكي از دوستام بعد 3 سال كه هيچ حالي ازم نپرسيده بود و البته هيچ حالي از هيشكي هم هيچوقت نمي پرسيد يه روز زنگ زد كه براش يه كاري رو انجام بدم. اون كه ديگه آخرش بود.
چه حزنی دلنشینی داشت نوشته ات!
حمایت می کنیم این حرکت را!
جات خالی
“مخصوصا زمانی که یکی از دوستان نامیام بعد از مدتها به من ایمیلای میزند تنها به اینسبب که مشکلی دارد که به دست من گشاده میشود. (تقاضای سریع پاسخدادن به وخامت ماجرا میافزاید.)”
مشکل بالا را من هم دارم! به این می گویند: “friend with benefits”
يعني وبلاگ نويسي اينقدر سخته؟
لنا جونم!!! خوبی؟ گهگاهی سرمی زنم بهت اینجا(به من هم اگه خدا توفیق بده!) دلم هم برای همه ی اون دوستهای کثیرت تنگ شده! مراقب خودت باش *:
لنا از 17 آبان 3 ماه گذشت… پس چرا نمی نویسی؟
سلام
دوستی را که به عمری به چنگ آرند نشاید که به یک نفسش بیازارند ( سعدی)
موفق باشید
سلام مجدد
آدرس قبلی را اشتباه نوشتم بجای “.” “،” تایپ شده
سوال : چرا بدون نوشتن آدرس ایمیل ، نظر ارسال نمی شود؟
ایمیل فرد دیگری را نوشتم
به طور کاملا اتفاقی نوشته ها ی آگوست 2004 شما رو خوندم!!!
کلارک رو دوست داری ، نجوم رو دوست داری ، اگه اشتباه نکنم مهندسی شیمی می خونی یا شایدم تموم کردی!!!! خدایا تو عین منی!
فقط وبلاگ هم می نویسی!!!
فکر کنم امااااااااا از من با اراده تر و خوشبخت تر باشی
بازم بهت سر می زنم
ازین کار لذت می برم