اینجا دانشگاه صنعتی شریف است!

سرانجام سه تن از شهیدان گمنام در صحن مسجد دانشگاه شریف- که قرار است از این به بعد دیگر بدین نام نخوانیمش – به خاک سپرده شدند. ماجرایی که سروصدا و زد و خورد زیادی به پا کرد. اینجا داشنگاه صنعتی شریف است!


یکشنبه 21/12 ساختمان ابن سینا:


جمع کثیری از دانشجویان مخالف با این حرکت – تأکید می کنم! دانشجویان! و نه هیچ گروه خارجی دیگر! تجمع کرده اند. این گروه خواهان عدم اهانت به شأن شهدا و به تعویق انداختن مراسم خاک سپاری هستند. آنها نمی خواهند شهادت را در دانشگاه دفن کنند، نمی خواهند شهید، شهادت و اینگونه مقدسات دستاویز اهداف سیاسی شوند. گروهی هم می گویند اینجا دانشگاه است، نه بهشت زهرا، و چه راست می گویند! می گویند زمانی که پیشنهاد شد نام دانشگاه از آریامهر به شریف (برای احترام به شهید شریف واقفی، از دانشجویان همان زمان دانشگاه) تغییر پیدا کند، رفراندومی برگزار شد و اکثریت دانشجویان به این تصمیم پاسخ مثبت دادند. پس در چنین ماحرایی چرا نباید نظر دانشجویان که ادعا می کنید این دانشگاه از آن آنهاست محترم شمرده شود؟!
معاون دانشجویی دانشگاه در میان این جمع حضور دارد، ایشان به نمایندگی از ریاست دانشگاه که در اینگونه موارد اصولا حضور ندارند، بیانیه مخالفان که خواستار به تعویق افتادن مراسم و برگزاری همه پرسی در این زمینه پس از تعطیلات عید نوروز بودند را امضا نمودند. یک موفقیت بزرگ اما نافرجام!


دوشنبه 22/12 در سرتاسر دانشگاه:


خبرگزاری های SMSای خبر از تحصن دیگری رأس ساعت 11:15 در مقابل بوفه می دهند، خبرها دهان به دهان پخش می شوند و جمعیت جلوی بوفه جمع می شود، نماینده انجمن اسلامی خبر از ورود آمبولانس حامل شهدا به دانشگاه می دهد.قولها شکسته شده اند، ” اینجا قبرستان و پادگان نیست” ، ” قول دادید، امضا کردید، شخصیتتان کو؟!” ، ” شهید وسیله کسب قدرت نیست!” ، ” سوء استفاده سیاسی از شهداء ممنوع!” ، شعارها سرداده می شوند و بچه ها به سمت مسجد روانه می شوند، در قسمت دیگری از ماجرا، موافقین از ساختمان ابن سینا الله اکبر گویان مسجد را هدف مسیر خود برمی گزینند.
تریبون آزاد خودجوشی در مسجد به پا می شود، موافقان و مخالفان دلایل و نظرات خود را ارائه می دهند، اینجا آدمهای تنومند مشکوک فراوانی در جمع موافقین به چشم می خورند! بچه ها چنین چهره هایی را در بسیج دانشگاه به یاد نمی آورند.. ” کارت بسیج، کارت دانشجویی نیست!” ، در جمع مخالفین تعدادی از بچه های شاهد دیده می شوند، برخی به پای تریبون رفته و سخن می گویند، ” اگر پدر من می دانست که قرار است وسیله ای برای اهداف سیاسی قرار گیرد، هیچگاه شهید نمی شد!”، دلایل منطقی زیادی که با زبان قابل پاسخگویی نیستند مطرح می شوند، بعضی ها اخلاقشان است، هرجا کم بیاورند به زور متوسل می شوند، ” یا حسین، یا حسین” ، ” برای دفن شهدا، مهدی بیا! مهدی بیا!” ، این حدادیان، شخصیت معروف است که دارودسته اش را فرا می خواند! چوب به دست ها ظاهر می شوند، بچه ها می گویند: ” دیدید کارت بسیج، کارت دانشحویی نیست؟!” ، اینها دانشجو نیستند! کدامین دانشجو چوب به دست به جان هم دانشگاهی هایش می افتد؟! تابوت به دستان از روی دختران رد می شوند، دست و پاها له می شود! ارزشها زیر سؤال می روند، حرمتها شکسته می شوند، کتک کاری آغاز می شود! دستهای خارجی یک فرآیند کاملا آرام و منطقی را به خشونت می کشانند. صدای چند تیر هوایی هم شنیده می شود.
معترضان و کتک خوردگان دم در ریاست دانشگاه جمع شده اند، می خواهند بدانند چرا دکتر سهراب پور زیر قولش زده و چرا باید در دانشگاه خودشان کتک بخورند! ماشین دکتر وارد دانشگاه می شود، جمعیت هجوم می برد و دکتر هم به جمع کتک خوردگان این ماجرا می پیوندد. چه کسی به خودش اجازه می دهد دست روی یکی از پیش کسوتان شریفی، فارغ التحصیل کشور امریکا، رئیس دانشگاه، استاد دانشکده مکانیک، یک شخصیت علمی-فرهنگی بلند کند؟! من معتقد هستم دانشجو این کاره نیست، حرمت استاد را باید داشت، همیشه اینطور گفته اند … مشت اول، آغازگر این عمل ناپسند از جایی دیگر آب می خورد، تحریک کردن یک مشت جوان احساساتی کتک خورده اصلا کار سختی نیست! و دکتر سهراب پور خود بهتر از هر کسی این را می داند.
از دور نمی توان جزئیات واقعه را دید. خیابان آزادی مملو از مردمی است که به نظاره این ماجرا ایستاده اند. ناگهان در دانشگاه از جا کنده می شود، بچه ها فریاد می زنند: ” لباس شخصی ها” و به سمت بالا می دوند. شاید این خاطره کوی دانشگاه است که آزارشان می دهد. گرچه ما در نهایت فهمیدیم که فشار دو سویه به در دلیل شکسته شدن در است. انجمن اسلامی دانشگاه تلاش می کند جمع را آرام کند. ” برویم دم بوفه و صحبت کنیم” ، ” ما زور را با زور جواب نمی دهیم.”، حراست دانشگاه از بچه ها می خواهد آرام شوند، می گویند نگذارید کار به گارد ضد شورش بکشد. بعضی از روایتها خبر از مانع شدن حراست از ورود ماشین پلیسی به محوطه دانشگاه می دهد. دمشان گرم! ورود و خروج به دانشگاه تحت کنترل شدیدتری قرار می گیرد….
و نهایت ماجرا؟! جمعیت متفرق می شود با این تصمیم که در داخلی مسجد دانشگاه بسته شود و این مسجد دیگر متعلق به دانشگاه شریف خوانده نشود و بسیج دانشگاه منحلل گردد.
امروز سه شنبه ظهر است. بچه ها دوباره دم بوفه جمع شده اند. تحصنی برپاست که هنوز پایان ناشناخته ای دارد …

26 thoughts on “اینجا دانشگاه صنعتی شریف است!

  1. Pingback: جریانات دفن شهید و درگیری در دانشگاه شریف | www.jadi.net

  2. همه این کارها را انجام دادند تا آبروی دانشجو را ببرند. یا اینکه می خواهند رئیس دانشگاه را عوض کنند.

  3. فقط ار خوانندگان محترم میخواهم تا برند و تحقیق کنید ببینند که یادمان کشته شدگان جنگ دیگر کشورها فقط تو قبرستانهاشونه ! ببینید که چه یادمانها برای قهرمانان جنگهاشان نساخته اند من که برای چنین دانشجویانی ! ابراز تاسف میکنم.

  4. چرا آقا یا خانم “ایرانی” ابراز تاسف می‌کنند؟! فکر کنم ایشان توجهی به علت‌ها نمی‌کنند.

  5. در جامعه‌اي كه دين ايدئولوژيك مي‌شود و افرادي كه تكاليف اخروي به‌جاي مي‌آورند، پاداش‌هاي دنيوي دريافت مي‌كنند، چه انتظاري مي‌توان داشت. اگر كسي براي معروف شدن شهيد شده، چه رياكار است و اسمش ديگر شهيد نيست.

  6. با سلام با خواندن مطالب بالا بغض گلويم را گرفت ديگر ناي صحبت کردن در مورد اين وضعيت در اين کشور ندارم و نمي دانم بعد از اين به سر مردم چه خواهد آمد. فقط ميدانم
    هنوز خوارجان زيادند و عليوارها بسيار اندک وتنها و از هرکه خوب بگويند بد و از هر که بد بگويند خوب است واي بر ما

  7. حاج آقا!
    به نظرم کسانی که تا هر چه می‌شنوند نام دموکراسی به زبان‌شان می‌آید بیش‌تر nonsense می‌گویند نسبت به کسانی که گزارش می‌کنند آن‌چه را که دیده‌اند.

  8. اين فقط ميتواند كشوري بنام ايران باشد كه چنين جواناني داشته باشد كه در دوران دانشجويي فكر كنند خط مقدم آتش آوري هستند!
    حقشان بوده كه كتك خوردند!
    شهيد و شهادت و مدافعان يك ملت مسخره من و شمايي نيستيم كه الان دوپايي روي خاك ايران ايستاديه ايم و يكباره يادمان افتاده كه كورش و داريوش را بهتر از محمد و علي بايد شناخت!

  9. طرف بچه شو مفت مفت مياره شريف حالا يه شهيد بياره تازه اين كه بهتره

  10. آقا محسن داداشی که ظاهرا زیادی داش مشتی هم هستی؟ چند سالته؟ اصلا میدونی جنگ چیه؟ و کیا جنگیدن؟ فکر نمی کنم سنت به این چیزا قد بده بچه. این شهیدایی که الان شدن بازیچه جناب عالی، هم کلاسی ها و هم بازی های ما بودن. مطمئن باش که اگه الان بودن همونطور که عراقی ها رو سر جاشون نشوندن تو رو هم سر جات می نشوندن. اونا جنگیدن و شهید شدن تا به ناموس این مملکت اهانت نشه و چه خوب شما که خودتون رو رهرو اونا می دونین!! از این آرمان پاسداری می کنین!!
    ما و نسل ما اونا رو خوب می شناسن و یاد اونا رو همیشه با خودشون دارن و اگه الان هم به شما هیچی نمی گن چون هنوز مثل همون شهیدا دارن نجابت به خرج می دن و امیدوارن شما درست بشین. بچه تو اگه یک کم بویی از اسلام برده بودی و قرآن خون بودی می فهمیدی که کورش همون ذوالقرنین که در قرآن به نیکی از اون یاد شده و تازه مخالفت با استفاده ابزاری از شهیدا چه ربطی به کورش و داریوش و یا حضرت محمد و حضرت علی داره؟

  11. و به جناب منصوری:
    من نمی دونم الان کجایی و چی کار می کنی فقط اینو فهمیدم که ظاهرا این جا رو کشور خودت نمی دونی و شاید هم عار داری که بدونی. این به خودت ربط داره. اما اگه این طوره فکر نمی کنم دیگه بهت ربطی هم داشته باشه که در مورد دمکراسی و از این جور چیزا نظری بدی و یا انتقاد کنی. این ملت می دونن که چه چیزی لازم دارن و چه چیزی لازم ندارن. تو همون بهتره بری خودت رو ایرانی زدایی کنی. تو رو چه به نظر دادن در مورد ایران.

  12. و به خانم ایرانی:

    خانم عزیز یادبود جنگ ساختن یه چیزه و دفن کردن شهید وسط میدون و دانشگاه یه چیزه دیگه است. یه کم بهتره کله ات رو از تو برف در بیاری بری تو کوه هایی که شهیدا رو دفن کردن و ببینی که در پاسخ حرکت بعضیا، بعضی دیگه چه اهانت هایی رو به شهیدا نمی کنن.

  13. سولوژن عزیز، عجیب نباشد برای‌ات! … بعضی از آدم‌ها درصد قابلیت‌شان برای حوگیرشدن زیادی بالاست!
    راستی دوستان! من به کامنت‌های‌تان پاسخ نمی‌دهم تا بیش‌تر از شما بشنوم، تنها لطفا کمی آرام‌تر با یکدیگر برخورد کنید :)

  14. لنی جان!
    بهر حال دیر یا زود زمانی میرسید که این فصل جنجال برانگیز بین خشکه مقدس های جهل مآب یا مزدور صفت با شخصیت های منسوب به قشر دگر اندیش و روشنفکر و اصلاح طلب و…به چالش کشیده شه!…
    جائیکه دیگه نمیشه از ترس هزار انگ و ننگ سکوت کرد…
    هیچ تصویری شنیع تر از این نیست که ببینی به غیر از اهداف و انگیزه های مقدس شهید که برای مقاصد پلید مشتی ناپاک تا حالا تحریف و مورد سوء استفاده واقع شده هیچ!…این بار دیگه جسم شریف و مادیش هم که به حکم قانون طبیعت بی دفاعه مورد این سوء استفاده و دستاویز قرارگرفته!
    یعنی تمام آدم های پست و قدرت طلب تاریخ رو که گرد هم جمع کنی از دیدن درجه پستی اینا انگشت حیرت به دهن میگیرن!…
    عزیز!…عده ای که «در بهترین حالت» ،از روی احساسات اعتقادی موافق این کار هستن به هدف کثیفی که پشت این کار هست بی توجهن!…
    وگرنه اگر هدف گرامیداشت مقام شهیده بیان نشست و کنفرانس واسه تشریح ابعاد شخصیتی شهیدا تو اون موقعیت خاص بذارن ببینم کدوم دانشجویی مخالفت میکنه!
    همه این بحث های نظری رو هم که کنار بذاریم همین که این قضیه خیلی دیکتاتوری و با شکستن توافق جمعی بوده حال من یکی رو بیشتر از همه چیز میگیره!
    …………
    نهایتا با برو بچ مخالف حال کردم و تا حدود زیادی اون تابوی محافظه کار و تک بعدی بچه های شریف در نظرم شکست و متوجه شدم پاش بیفته شجاعانه از آگاهی و اعتقادشون دفاع میکنن!
    شاد باشی.

  15. به آقای محسن داداشی که بد جوری اجنبی می زنه : عرب زده ی اجنبی ! ‌اگه حتی يه ذره راجع به تاريخ وطنت چيز می دونستی آگاه بودی که وقت حکومت عادلانه و عالمانه داریوش و کوروش عرب ها تو بیابونها دختراشونو زنده چال می کردن و بزای تولید مثل از قبایل اطرافشون زن می دزدیدن محمد و علی شماها از استخونهای همين هخامنشی ها در اومدن می گی نه برو قران بخون !

  16. Pingback: وبلاگ مانی منجمی

  17. این جانب اطلاعاتی در خصوص الکتروموتوهای cd می خواستم که در بعضی خودروها بکار می رود .
    اینجانب فردی بسیار خلاق در خصوص طراحی خودروهای جدید می باشم ولی بدلیل نداشتن اطلاعات فنی در این خصوص در این موضوع کارم گیر کرده است . از شما عزیزان تقاضا دارم مرا رحنمائی فرمائید .

  18. چگونه میتوانم به دانشگاه شریف راه پیدا کنم لطفا راهنماییم نمایید از طریق کنکور رتبه چند؟ یا از طرق دیگری هم امکانپذیر می باشد؟ در ضمن هم اکنون دانشجوی مقطع کاردانی می باشم

  19. سلام من یک سوال ریاضی داشتم میتوانید فرمول ان را برایم بفرستید فرمول ماتریس های جادویی .ادرس من تبریز کوی -ولیعصر -داروخانه صبا دکتر ادبی .اکر ادر س بنویسید چون exelبلد نیستم با نامه مقداری راهنمایی میکنم .اسم دیگرش اوفاق- علم جادویی -نظیر سودو کو است با این تفاوت اعدا تکراری نیت وبتعداد خانه های جدول است.
    جمع از طرف = ا *عدد اخر *نصف یک سطر . فرمول n*/n*یا*100*100

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *