February 23rd, 2007
داستان نویسنده و گدا به روایت یک جستجوگر دنیای خاطرات که از خودآزاری مفرط رنج میبرد
خوب است که خودت هم به خوبی به گندبودن این اخلاقات واقفی! اینکه سرت را توی نوشتههای مردم میکنی و دنبال ردپایی از خودت ميگردی. به این میگویند گدایی توجه از دیگران! زور که نیست؟! صلاح مردم در چیز دیگری است. آدم باید چشم به فردایاش داشته باشد، چه بسا همین نوشتههای روزانهات مسیر آیندهات را منحرف کنند.
دیگر علاقهای نداری سرت را داخل خاطرات مردم فروکنی و تلاش کنی جملاتی را که در مبهمترین حالت ممکن نوشته شدهاند به گونهای دلخوشکنک (!) به خودت مربوط کنی!
البته تو مدتهاست کلا علایقات تغییر پیدا کردهاند.
خوب است خودت هم به خوبی به گندبودن این اخلاقات واقفی!
آدم خیلی باید احمق باشه که جمله های گنگ رو به خودش ربط بده..
بله دخترم! بهتر است دختر خوبی باشی و چشمات به فردایات باشد چه بسا همین نوشتههای روزانه مسیر آیندهات را کج کند!
فکر می کنم همه همین کار رو می کنند. لا اقل من که می کنم. اصلاً هم فکر نمی کنم گنده!
تا وقتى كه يك نفر جور خاصى برات مهمه اين چيزها اجتنابناپذيره. پسرها رو نمىدونم ولى در مورد دخترها اين يك امر كاملن طبيعى و عموميه. شجاعتات رو در بيان احساسات تحسين مىكنم.
khube ke hanuz bache ha be neveshtan eteghad daran. baram benevis lena, az khodet, tarjihan baram email bezan, delam beratun tang shode, bebakhshid ke nzaram kami be post et birabte